تبليغاتX
هر چی بخوای...

دنیای وحش!!؟

 

HydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® Group

 


 

كتابت شده توسط manipr در 88/04/22 ساعت 12:48 PM موضوع | لينک ثابت


تفاوت زن و مرد!!؟

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است


 

كتابت شده توسط manipr در 88/04/22 ساعت 12:1 PM موضوع | لينک ثابت


بررسی ابعاد ادبی "یه توپ دارم قلقلیه"

یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می‌زنم زمین، هوا می‌ره
نمی‌دونی تا کجا می‌ره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.



سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!


می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.



من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.



بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است.


 

كتابت شده توسط manipr در 88/04/22 ساعت 11:52 AM موضوع | لينک ثابت


انواع شکار فیل!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

افراد مختلف چگونه فیل شکار می کنند؟

ریاضی دان ها :
ریاضی دان ها به آفریقا می روند، هر موجودی که فیل نیست را کنار می گذارند و سپس یکی از آنهایی که باقی مانده است را می گیرند. البته ریاضی دان های باتجربه، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد، آنگاه به آنجا می روند.
استادان ریاضی، ابتدا ثابت می کنند که حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجویان باقی می گذارند.

کامپیوتردان ها:
دانشمندان علوم کامپیوتر، شکار فیل را از طریق اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند:
1) برو به آفریقا.
2) از دماغه رود نیل(جنوبی ترین نقطه آفریقا) شروع کن.
3)به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما.
4) در هر گذر،
الف- هر حیوانی را که می بینی شکار کن.
ب- آن را با فیل مقایسه کن.
پ- اگر با هم برابر بودند کار تمام است، وگرنه به مرحله 3 برو.
برنامه نویسان باتجربه، ابتدا یک فیل را در قاهره(شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد.

مهندسان:
مهندسان به آفریقا می روند و به طور تصادفی حیوانات خاکستری رنگ را می گیرند و این کار را آنقدر ادامه می دهند تا یکی از حیواناتی که گرفته اند وزنش به اضافه یا منهای 15 درصد وزن یک فیلی که از قبل شناخته شده است، باشد.

اقتصاد دان ها:
اقتصاد دان ها فیل را شکار نمی کنند، بلکه اعتقاد دارند که اگر به فیل ها به قدر کافی پرداخت شود، خودشان، خودشان را شکار می کنند.

آمار دان ها:
آمار دان ها اولین حیوانی که آن را N بار ببینند شکار می کنند و اسم آن را فیل می گذارند 

مشاوران:
مشاوران، فیل شکار نمی کنند و اکثر آنها هرگز هیچ حیوانی شکار نکرده اند، اما برای مشاوره به صورت ساعتی به استخدام شکارچیان درمی آیند.
مشاوران تحقیق در عملیات(Operation Research) علاوه براین می توانند ارتباط بین اندازه کلاه شکار و رنگ گلوله را با کارایی راهبردهای(استراتژیهای) شکار فیل بسنجند، البته به شرط آنکه کس دیگری برای آنها فیل را تعریف بکند.

سیاست مداران:
سیاست مداران فیل را شکار نمی کنند ولی فیل هایی که شما گرفته اید را بین مردمی که به آنها رای بدهند تقسیم می کنند.

مدیران ارشد:
مدیران ارشد، سیاست کلی شکار فیل را بر اساس این فرض که فیل ها همانند موش ها ولی با صدایی بلندتر هستند، طرح ریزی می کنند.

وکلای حقوق:
وکلا فیل شکار نمی کنند ولی دور گله فیل ها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که روی زمین ریخته، متعلق به کدام فیل است بحث می کنند. البته اگر کسی آنها را استخدام کند می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد.

فروشنده ها:
فروشنده ها فیل شکار نمی کنند، در عوض وقتشان را صرف فروش فیل هایی که هنوز شکار نشده اند می کنند و به مشتریان می گویند که فیل ها، دو روز قبل از شروع فصل آماده حمل خواهند بود.
فروشندگان نرم افزار، اولین حیوانی که شکار کردند را در اختیار مشتری قرار می دهند و صورتحسابی برای فیل به مشتری تسلیم می کنند.
 فروشندگان سخت افزار، خرگوش می گیرند، آن را به رنگ خاکستری می کنند و سپس به عنوان فیل رومیزی به مشتری می فروشندDesktop Elephant .

معاونین بخش مهندسی، تحقیق و توسعه :
معاونین بخش مهندسی، تحقیق و توسعه خیلی سعی می کنند که فیل شکار کنند ولی کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیل های موجود قبلاً شکار شده اند.

مامورین کنترل کیفیت:
مامورین کنترل کیفیت به فیل کاری ندارند بلکه به دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند


 

كتابت شده توسط manipr در 88/04/22 ساعت 11:48 AM موضوع | لينک ثابت


انقلاب رنگی..............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 هرچی بیشتر میبینم بیشتر میفهمم که این کارا از کجا آب میخوره....

به اسم سید بودن سبز میکنن................................انقلابی که سالها پیش در اوکراین رخ داد

                                                 انقلاب سبز:انقلاب نارنجی

چه انسانهای بدبختی که این قدر از ایران متنفر هستند که حاضرند مردم ایران بمیرن اما بتونن از این کار سود خودشونو کسب کنن.

 

 

                                           

اما این مرد بزرگ به همه ما گوشزد کرد که اینها در پی نابودی انقلابند نه صرفا برای انتخابات.

اگر بخواهد هر اتفاقی بیفته برای انقلاب و ایران من اولین کسی هستم که به میدان می آیم و از ایران دفاع خواهم کرد.

حتی اگر در این راه کشته شوم.

 

زنده باد ایران و ایرانی


 

كتابت شده توسط manipr در 88/04/13 ساعت 5:51 PM موضوع | لينک ثابت


روش هاي دوست پسر پيدا کردن ...


روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.


روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!!

نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!


روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي.

 نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!


روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.


روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري.

نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)


روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!


روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه.

نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟


روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته!

 نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .


روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست

(نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).


روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه!

 نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.


 

كتابت شده توسط manipr در 88/04/09 ساعت 12:48 PM موضوع | لينک ثابت


قایم موشک از نوع دانشمندي!!!!!!!!!!!!!!!!!

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

 
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد...

همه پنهان شدند الا نیوتون …


نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.


انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰


او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).
 
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…


نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…
که منو نیتون بر متر مربع میکنه


از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک )



 

كتابت شده توسط manipr در 88/03/12 ساعت 1:41 PM موضوع | لينک ثابت


اعتراف

مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.



«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»



«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»



«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»



«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»



«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»

«چی می خوای بپرسی پسرم؟»



«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»


 

كتابت شده توسط manipr در 88/02/29 ساعت 12:41 PM موضوع | لينک ثابت


قایم باشک

زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.

 

فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.

 

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

 

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از

 

همیشه.

 

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

 

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"

 

فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

 

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول

 

کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

 

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به

 

شمردن ...یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

 

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

 

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

 

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

 

هوس به مرکز زمین رفت؛

 

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

 

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

 

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

 

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست

 

تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن

 

عشق مشکل است.

 

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

 

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد

 

رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

 

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

 

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی

 

پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

 

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

 

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

 

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط  باید عشق را پیدا کنی و او

 

پشت بوته گل رز است.

 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد

 

ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف

 

شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده

 

بود و از میان انگشتانش قطران خون بیرون می زد.

 

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست

 

جایی را ببیند.

 

او کور شده بود.

 

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان

 

کنم.»

 

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری

 

بکنی؛

 

راهنمای من شو.»

 

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در

 

کنار اوست.


 

كتابت شده توسط manipr در 88/01/30 ساعت 9:33 AM موضوع | لينک ثابت


حکایات

هنگام سحر، خروسي بالاي درخت شروع به خواندن کرد و روباهي که از آن حوالي مي گذشت به او نزديک شد.
روباه گفت: تو که به اين خوبي اذان مي گويي، بيا پايين ب هم به جماعت نماز بخوانيم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پيشنماز پاي درخت خوابيده و به شيري که آنجا خوابيده بود، اشاره کرد.
شير به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمي خواستي نماز بخوانيم؟ پس کجا مي روي؟
روباه پاسخ داد: مي روم تجديد وضو مي کنم و برمي گردم!
*******************************************************************************
قاضي دادگاه، آدم شيادي که مال مردم را بالا مي کشيد محکوم کرد که روي الاغ سوار کنند و در همه جاي شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشي است و کسي به او پول ندهد.
در پايان روز صاحب الاغ از او کرايه خواست.
يارو با پوزخند گفت: مرد حسابي! خودت از صبح تا حالا داري فرياد مي زني که من پول مردم را بالا مي کشم، حالا با چه اميدي از بنده کرايه الاغت را مطالبه مي کني؟!
*******************************************************************************
شخصي که خيلي ادعاي پهلواني مي کرد رفته بود خون بده. وقتي کيسه خون را آوردند که خونش را بگيرند.
به پرستار گفت: آبجي! کيسه چيه؟ لوله بيار که به همه خون برسه.
ولي بعد از اينکه يک کيسه خون داد از حال رفت و 4 تا کيسه خون بهش زدند تا به هوش بياد.
وقتي به هوش آمد، بدون اينکه به روي خودش بياره به پرستار گفت: ديگه کسي خون نميخواد؟!
*******************************************************************************
مي گويند يک روز جرج بوش با لباس غواصي به عمق 200 متري اقيانوس رفته بود.
يک کوسه به طرفش آمد و از او پرسيد: ببخشيد! شما آقاي بوش رئيس جمهور آمريکا هستيد؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولي تو از کجا مرا شناختي؟
کوسه خنديد و گفت: آخه ديدم به جاي کپسول اکسيژن، کپسول آتش نشاني به پشتت بسته اي!!
*******************************************************************************
به شخصي گفتند: زود باش زود باش جشن عروسي شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسي پسر خودت است.
طرف به يارو گفت: پس به تو چه؟!
*******************************************************************************
دو تا آفريقايي با يه نفر سومي وسط بيايون بودن در همين حال و هوا بودن که يدفعه آفريقايي يه چراغ جادو پيدا مي کنه.
بعد غوله مي ياد بيرون و به آفرقايي ميگه يه آرزو کن.
آفريقايي ميگه: منو سفيد کن.
تا اينو ميگه سومي ميزنه زير خنده آفريقايي ميگه: چيه براي چي ميخندي؟
سومي گفت: همينجوري.
بعد غوله به آفريقايي دوميه گفت: تو چي مي خواي؟
آفريقايي گفت: منم سفيد کن .
دوباره سومي ميزنه زير خنده .
آفريقايي گفت براي چي ميخندي؟
سومي باز گفت: همينجوري.
نوبت سومي ميشه. غوله ازش مي پرسه: تو چي مي خواي .
سومي ميگه: اين دوتا رو سياه کن.
*******************************************************************************
يه روز يکي مي خواسته سوار آسانسور بشه ميبينه اونجا نوشته: ظرفيت 12 نفر.
ميگه: اي واي خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بيارم!؟
*******************************************************************************
يارو به شاگردش ميگه: قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين کار ميکنه يا نه.
شاگرد ميره عقب ماشين، ميگه: کار ميکنه، کار نَميکنه، کار ميکنه، کار نَميکنه...!
*******************************************************************************
مسافر به مدير هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدير هتل:"نگران نباشيد يک ساعت ديگر وقت ناهار است همه ي آنها به رستوران هتل مي آيند."
*******************************************************************************
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدين برم ناهار بخورم.
يارو: پول نميدم، ولي بيا بريم برات يه پرس غذا بگيرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شيش بار ناهار خوردم!
*******************************************************************************
معلم تاريخ: آهاي… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وايسادي و بر و بر منو نگاه ميکني بگو ببينم اسکندر مقدوني کي بود؟
طرف: نميدونم.
معلم تاريخ: کي ناصرالدين شاه را کشت؟
طرف: نميدونم.
معلم تاريخ: پس تو با اين وضعت چطوري ميخواي امتحان تاريخ بدي؟
طرف: من که نميخوام امتحان بدم من اومدم بخاري کلاس را تعمير کنم.
*******************************************************************************
يه دهاتيه پا ميشه مياد تهرون ميره سوار تاکسي ميشه ميگه در بست. راننده هم قبول ميکنه.
وقتي مياد پياده شه يه ده تومني ميزاره کف دست راننده و ميره.
راننده داد ميزنه: آقا…بقيه ش؟؟؟
دهاتيه ميگه: بقيه ش مال خودت!!!
*******************************************************************************
يارو تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، يارو ميگه: بچه ها در رين صاحابش اومد!
*******************************************************************************
وسط شهر يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش، ‌زخم و مي‌شدن. ميان تو شهرداري يک جلسه برگذار مي‌کنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن.
يکي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هرکي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌کشن..آفرين!
يک مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌کار کنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده ما بايد يک بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي سر حال مي شن، کف مي‌زنن سوت مي‌کشن، که ايول بابا تو چه مخي داري!‌
يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟ مردم تعجب مي‌کنن،‌ ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاهو پر مي‌کنيم، ميريم نزديک همه بيمارستانها يک چاههاي زيادي حفر مي کنيم!
*******************************************************************************
روزي ملا به در خانه ي همسايه رفت و از او درخواست يک ديگ را نمود. همسايه ظرف را داد.
بعد از چند روز بعد ملا ديگ را به همراه يک ديگچه آورد.
همسايه با تعجب پرسيد که ديگچه ديگر چيست؟
ملا پاسخ داد که ديگ يک ديگچه زاييد و همسايه با خوشحالي پذيرفت.
چند روز بعد دوباره ملا ديگ را درخواست کرد همسايه به اميد زاييدن ديگ، ديگ را به او داد و مدتي گذشت و ملا ديگ را نياورد.
همسايه براي دريافت ديگ خود را به در خانه ي ملا رسانيد و ديگ خود را درخواست کرد.
اما ملا با گريه پاسخ داد که ديگ مُرد.
همسايه با تعجب پرسيد مگر ديگ مي ميرد؟
ملا گفت: اين بار هم مانند بار قبل ديگ در حال زاييدن بود که سر زا مرد!!!!!!
*******************************************************************************
يک روز يکي دو تا دزد مي گيره زنگ مي زنه به 220
*******************************************************************************
غضنفر داروخونه داشته، يک روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کش جديد رسيد.
بعد يک مدت يکي مياد تو داروخونه ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسک‌ کش جديد چيه! اين خونه ما رو سوسک گرفته!
غضنفر ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه شما اين دارو رو ميريزيد تو يک قطره چکون، بعد کشيک ميکشيد تا سوسکها رو بگيريد هر سوسک رو که گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچکونيد، بعد از يک مدت سوسکها کور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن .
يارو ميگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگيريم که همونجا درجا مي‌کشيمشون.
غضنفر ميره تو فکر، بعد يک مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم ميشه !!
*******************************************************************************
يکي: راستي راستي اين دفعه رفتم تست بازيگري دادم و قبول شدم ميگين چجوري . بخونين.
کارگردان گفت:نقشش خيلي کوتاهه ها فقط همين صحنه.
گفتم:عيبي نداره!
گفت:پول نميديما!
گفتم:عيبي نداره!
گفتم:ديالوگ چي؟
گفت: خودتو نشون نميديم!
تو ميري پشت يه ديوار بعد يک گلدون ميوفته اونور و تو ميگي:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نيست صدات هم بعدآ دوبله ميشه!!!
*******************************************************************************
آمريکاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp!
يکي از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي کلاس زبان کلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي.
*******************************************************************************
شخصي به حمام رفت بدون اينکه موهايش را خيس کند به آن شامپو زد.
از او پرسيدند چرا اين کار را کردي؟
جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود براي موهاي خشک.
*******************************************************************************
از زرنگي مي پرسن دو دوتا ميگه چهارتا براي جايزه بهش چهارتا گردو مي دن.
يه روز ديگه ازش مي پرسن دو دو تا مي گه يه گوني.
*******************************************************************************
باباي يکي ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن.
بنده خدا خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت کشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده کردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌کنم!
*******************************************************************************
روزي از يک چوپان مي پرسند:اين همه چوپاني کردي رو اخلاقت تاثير نگذاشته؟
مي گه:نع...نع..نع!!!
*******************************************************************************
از آقاي خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريکا افغانستان و عربستان رو بگيره، به کره و چين هم حمله کنه تکليف ايران چي ميشه؟
خياباني ميگه: چي ميشه نداره که، ايران ميره جام جهاني!
*******************************************************************************
اولي:به نظر تو موقع تشيع جنازه جلوي تابوت باشي بهتر است يا پشت تابوت؟
دومي:فرقي نمي کند فقط بايد سعي بکني داخل تابوت نباشي.
*******************************************************************************
يوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقاي ناظم کمک کنيد الان نزديک به نيم ساعت است که پرويز با بردارم دعوا مي کند و داره اون رو ميزنه .
ناظم در حال خروج از پرويز پرسيد:چرا زودتر نيامدي بگويي؟
پرويز سري خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو ميزد.
*******************************************************************************
يه روز به يه مرد يه اسب مي دن که براي اولين بار اسب سواري کنه اون هم بدون زين خلاصه مرد سوار اسب ميشه و اسب همينطور که يورتمه مي ره مرد به طرف عقب سر مي خوره تا اينکه پس از مدتي به انتهاي اسب (دم اسب) مي رسه.
ناگهان داد مي زنه: اين اسب تموم شد يکي ديکه بيارين!!!
*******************************************************************************
يکي رفت انگليس. صبح پاشد با زنش رفت بيرون توي خيابون.
يه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنينگ سر». اون جواب داد: «سر مورنينگ گود»!
زنش پرسيد اوا آقا جعفر چي شد؟
گفت هيچي! اين يارو انگليسيه گفت: «سلام عليکم» و منم بهش گفتم: «عليکم سلام»
*******************************************************************************
يکي خيلي کار بد کرده بوده مي برنش جهنم.
تو وسط راه ميگن به تو يه آوانس ميديم ، ميگه چي؟
ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها و يکي جهنم خارجي ها.
ميپرسه فرقش چيه؟
ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز.
خلاصه ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا.
يه چند ماه بعد ميبينه اينجا خيلي ناجوره ميگه خوب شد تو جهنم ايراني ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نيست يه سري به اونها بزنم تا به اينجا راضي باشم خلاصه ميره ميبينه همه نشستن دارن حرف مي زنند خبري هم از قير داغ نيست ،مي پرسه: جريان چيه؟
ميگن: بابا اينجا يک روز قير نيست ، يک روز قيف نيست ، يه روز قير و قيف هست اما مامورش نيست!
*******************************************************************************
به يکي ميگن: چرا همش داري دور ميدوون با ماشينت ميچرخي؟
مي گه: راهنمام گير کرده!!
*******************************************************************************
يکي کولرش خراب ميشه، به بچه هاش مي گه: مگه نگفتم 4 نفري جلو کولر نشينيد.
*******************************************************************************
دو نفر ميرن تهران يک فولکس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف شهرشون.
نزديکاي شهرشون يهو فولکسه خاموش ميشه، هرکار ميکنن ديگه روشن نميشه. يکيشون برميگرده به اون يکي ميگه: برو نگاه کن ببين ماشين چه مرگش زده.
اون يکي درِ کاپوتو باز ميکنه، يک نگاه ميکنه با تعجب ميگه: بيا که ماشين موتور نداره!
خلاصه اولي پياده ميشه مياد يک نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميکنم!
اون يکي ميره درِ صندوق عقب رو وا ميکنه، يهو داد ميزنه: بيا که از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم.
*******************************************************************************
يکي دکتر آزمايشگاه بود و روي يه مگس داشته آزمايش ميکرده يه روز بالهاي مگس رو ازش جدا ميکنه بعد به مگسه ميگه بپر! مگسه نميپره براي بار دوم و سوم تکرار ميکنه که بپر! ولي مگسه نمي پريده ! در آخر نتيجه آزمايش رو اعلام ميکنه: که اگر بالهاي مگس را از تنش جدا کنيد گوشهايش نيز کر ميشود !
*******************************************************************************
به يه مرده ميگند: ماشينت چه رنگيه ؟
ميگه:نوک مدادي.
ميگند:دروغ نگو ماشينت قرمزه!
ميگه مگه نوک مداد قرمز نداريم!!!
*******************************************************************************
يه روز يه بنده خدايي همه چراغ قرمزا رو پشت سر هم رد ميکنه و به هشدار پليسم هيچ توجهي نميکنه.
بالاخره پليس تعقيبش ميکنه و يه جايي نگهش ميداره.
ازش ميپرسه چرا پشت چراغ قرمزا واينميسادي و همه شونو رد ميکردي؟
ميگه من از يه نفر آدرس پرسيدم گفت چراغ اولو رد ميکني چراغ دومو رد ميکني رسيدي چراغ سوم ميپيچي دست راست!
*******************************************************************************
يکي مي ميره ميره اون دنيا . ازش ميپرسن ميري بهشت يا جهنم ؟
نگاه مي کنه به جهنم مي بينه دار و درخت و آب و بلبل و همه چيز مرتبه. ميگه ميرم جهنم .
تا درو باز مي کنن مي بينه شعله هاي آتيش از همه جا بلند شده . شاکي ميشه ميگه اين که اين طوري نبود .
ميگن يه مدت کسي نيومده بود رفته بود رو screen saver.
*******************************************************************************
يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره.
بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟
يارو ميگه نخير!
ميگه: کارت ماشين چي؟
مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه که جسدش تو صندوق عقبه!
افسره کف ميکنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده.
خلاصه بعد از يک ربع سرهنگ مافوقش مياد.
از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و کارت ماشين ندارين؟!
يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميکنه از تو داشبرد گواهينامه و کارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ.
سرهنگه ميگه: ميتونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي کنم؟
يارو ميگه: خواهش ميکنم، بفرماييد سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميکنه ميبينه اونجا هم خبري نيست.
برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده که شما گواهينامه و کارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه!
يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردين. به خدا اين افسره عقده ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم ... .
*******************************************************************************
يه هواپيما تو قبرستون سقوط ميکنه، فردا راديو ميگه: شب گذشته يک فروند هواپيماي توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا اين لحظه 34513 جسد کشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!
*******************************************************************************
يکي ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي اون که قاط زده بوده، يک بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف کنه، اون ميگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو. اون ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه
*******************************************************************************
يکي 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يک ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميکنه. همون وقت يک باباي ديگه‌اي داشته يک پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌اون با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
*******************************************************************************
دو نفر ميرن يک رستوران کلاس بالا، ‌دو تا کوکا سفارش ميدند‌، بعد هم يکي يک ساندويچ از کيفشون درميارند، ‌شروع مي‌کنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. اونا يک نگاهي به هم مي‌کنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌کنند!
*******************************************************************************
يه جايي جشن بوده، يکي همينجوري ميره تو و شروع ميکنه به رقصيدن و بخور بخور. يکي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو کي دعوت کرده؟ اون ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
*******************************************************************************
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، يکي تماشا مي‌کرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، يکي شاکي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
*******************************************************************************
يکي ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميکنيم باهاش قايق درست ميکنيم. اون هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شکمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميکنم!
*******************************************************************************
يکي با زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زنش وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت برايش مي‌گذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه شوهرش براش يک يادداشت گذاشته که: پاشو زن! ساعت شيشه!
*******************************************************************************
يکي با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!
*******************************************************************************
يکي تو کليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت کمکم کن! يکي از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!
*******************************************************************************
- ببينم شما چند سال داريد؟
- ?? سال.
- خب خانم چند سال دارند؟
- ?? سال.
- و شما در اين سن تقاضاي طلاق کرديد؟
- راستش قصد داشتيم خيلي زودتر از اينها اين کار رو بکنيم اما خانم گفت بچه ها کوچکند بگذار بزرگتر بشوند بعدا"...!!!

*******************************************************************************

اگه اين روزا حس كردي توي قلبت بجاي صداي "تاپ تاپ "صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض نشدي "من دارم توي دلت واسه خودم يك كلبه مي سازم"

*******************************************************************************

وقتي كسي ناراحتت مي‌كنه 42 تا ماهيچه استفاده ميشه تا اخم كني، اما فقط 4 تا ماهيچه لازمه تا دستت رو دراز كني و بزني پس كله‌اش!

 *******************************************************************************


وقتي بدونم كه يك لحظه به يادم هستي تمام عمرمو فداي اون يك لحظه ميكنم.

*******************************************************************************


مي گن خدا بهترين نعمتش رو به بهترين بنده ش ميده ... ولي من که بهترين بنده ش نيستم ..پس چرا تورو به من داده ؟!؟

 *******************************************************************************

فصل چيدن پشم گوسفندان است. زود بخواب فردا اول صف باش!

*******************************************************************************

چند تا اس ام اس جديد اومده زنگ بزن برات بخونم ، هزينه ام زياد نشه!

*******************************************************************************

يه سوال برام پيش اومده، شبا كه ميگن: "بگير بخواب" چي رو بايد بگيريم؟؟؟ بيخيال حالا، بگير بخواب!!
*******************************************************************************

سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم!، راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول كرده بود، مي خواستم بپرسم... مي خواستم... اصلا ولش كن. بزار براي بعد، خب؟

*******************************************************************************

سلام .... تو رو خدا ببخش .... نمي‌خواستم اين موقع شب بيدارت كنم ..... واقعاً ببخش.... سعي كن دركم كني .... من موبايلم گم شده زنگ بزن به گوشيم تا ببينم كجاست .شرمنده!!!

 *******************************************************************************

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 *******************************************************************************

باغ وحش تصميم گرفته خرهاي سر گردان را جمع اوري کند چند روز خودتو مخفي کن!!!

 
*******************************************************************************


دلم ميخواد برم رو بلند ترين قله و داد بزنم که تا ابد بيشتر از ستارهاي آسمون دوستت دارم ولي حيف که حسش نيست.

 

 *******************************************************************************


شب بهت اس ام اس دادم ، که بگم تنهام , مثله ماه ، کوچيکم مثله ستاره ، اما دوست دارم به قد آسموني که اندازه نداره !!!
*******************************************************************************
20 . . . . . . . . . . . . 19 . . . . . . . . . . . . 18 . . . . . . . . . . . . 17 . . . . . . . . . . . . 16 . . . . . . . . . . . . 15 . . . . . . . . . . . . 14 . . . . . . . . . . . . 13 . . . . . . . . . . . . 12 . . . . . . . . . . . . 11 . . . . . . . . . . . . 10 . . . . . . . . . . . . 9 . . . . . . . . . . . . 8 . . . . . . . . . . . . 7 . . . . . . . . . . . . 6 . . . . . . . . . . . . 5 . . . . . . . . . . . . 4 . . . . . . . . . . . . 3 . . . . . . . . . . . . 2 . . . . . . . . . . . . 1 . . . . . . . . . . . . دينگ دينگ، طبقه همكف!
*******************************************************************************
اداره کل مخابرات کشور به هموطنان لر براي هزارمين بار هشدار داد که با کارت هوشمند سوخت نميتوان به جايي زنگ زد!!!
*******************************************************************************

جز تو از هيچ کسي پي ام نميخوام! بي تو من ياهو مسنجر نميخوام! تو که نيستي سيستممو نميخوام! يکي پرسيد اگه آي دي ات هک بشه؟ حتي اين خيال زشتو نميخوام! من تو را ميخوام...تو را ميخوام اونا را نميخوام.

 *******************************************************************************

اگه ميدونستي چقدر تنهام برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي چقدر اشک ميريزم هيچ وقت تنهام نمي ذاشتي.
*******************************************************************************
 


 

كتابت شده توسط manipr در 88/01/21 ساعت 2:45 AM موضوع | لينک ثابت


میدونم که سخته دانلود کردن

پس...

اینارو دانلود کنید...خیلی کمکتون میکنه 

flashget196en.exe                                                     

Internet Download Manager 5.0.8.zip  


 

كتابت شده توسط manipr در 88/01/19 ساعت 11:26 AM موضوع | لينک ثابت


هر چيزي خواستيد بگيد تا اگر مقدور بود براتون بزارم


 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/14 ساعت 11:14 AM موضوع | لينک ثابت


دانلود

دوتا آهنگ زیبا و بزرگ با آهنگسازان بزرگتر براتون گزاشتم

آهنگسازان:

 hans zimmer               

ramin djawadi              

james newton haward  

 اين آهنگها آهنگهاي متن فيلمهاي بتمن1و2 است.لذت ببريد

Batman Begins.mp3              The Dark Knight.mp3


 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/14 ساعت 11:10 AM موضوع | لينک ثابت


دانلود آغاز میشود

این بار به وعده های خودم میخوام عمل کنم.برای همین شروع میکنیم برای دانلود

 

 

اولین دانلود مربوط به کلیپی است که نقش اول اونو به خوبی میشناسید

این کلیپ خیلی زیباست و آدم تحت تاثیر قرار میگیره

http://www.4shared.com/file/90637946/c0456394/wwwjumongir-_Sad_Love_.html


 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/14 ساعت 11:2 AM موضوع | لينک ثابت


هوش ايراني


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند..... یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا !!!


 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/13 ساعت 1:23 PM موضوع | لينک ثابت


نقبي به سريال جومونگ

كدام يك از اين سه نفر جومونگ است؟؟؟؟؟

www.emperorsea.com


 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/11 ساعت 9:23 AM موضوع | لينک ثابت


جنگ جهانی اول

سپتامبر ۱۹۱۴.ارتشهای آلمان بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند.شب کریسمس جنگ را تعطیل میکنند تا دست کم برای چند ساعت کریسمس را جشن بگیرند.در ارتش آلمان یکی از سربازان که سابقهء خواندن در اپرا را نیز دارد شروع به خواندن ترانه کریسمس مبارک میکند.صدای خواننده آلمانی را سربازان جبهه های دیگر میشنوند و با پرچمهای سفید به نشانه صلح از خاکریز بالا می آیند و بسوی ارتش آلمان میروند.آنشب سربازان ۳ ارتش در کنار هم شام میخورند و کریسمس را جشن میگیرند ولی هر ۳ فرمانده توافق میکنند که از روز بعد صلح شکسته شود و جنک را از سر بگیرند! صبح روز بعد دست و دل سربازان برای جنگ نمیرفت.شب قبل آنقدر با دشمن رفیق شده بودند که بی خیال جنگ شدند و از پشت خاکریز برای هم دست تکان میدادند!چند ساعت که گذشت باز هم پرچمهای سفید بالا رفت و پس از گفتگوی ۳ نماینده ارتشها تصمیم بر این گرفته شد که برای سرگرم شدن با هم فوتبال بازی کنند.آنها آنقدر با هم رفیق میشوند که با هم عکس میگیرند (عكس پيوست ) و حتی آدرس خانه های خود را به همدیگر میدهند تا بعد از جنگ به کشور های هم سفر کنند!کار به جایی میرسد که این ۳ ارتش به هم پناه میدهند و ...
تنها چیزی که باعث میشود تا قضیه لو برود متن نامه هایی بود که سربازان برای خانواده هایشان فرستاده بودند و به آنها اطمینان داده بودند که اینجا از جنگ خبری نیست! 
سالها بعد کریس دی برگ متن یکی از این نامه های سربازان را در یک حراجی به قیمت ۱۵هزار یورو میخرد .پل مک کارتنی هم در ویدئوی یکی از کارهایش به این اتفاق ادای احترام کرده و سال ۲۰۰۵ هم کریستین کاریون با استناد به مدارک این اتفاق فیلمی بنام "کریسمس مبارک"میسازد که اسکار بهترین فیلم خارجی را گرفت و حتی در جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد.


ادامه داستان

 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/11 ساعت 8:49 AM موضوع | لينک ثابت


خصوصیت ایرانی

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد.او
نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان
اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول يك شيريني فروش
ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپايان كار، هنگاميكه قناد خواست پول بدهد،
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش
را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم
در بود. روز دوم يك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست
حساب كند، آرايشگرماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست
مغازه‌اش راباز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل
فروش دم در بود. روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان
آرايشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنيد فرداي
آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌اي روبروشد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
جواب در زیر
..
.
.
.
.
.
..
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده
بودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نمي‌كند


 


 






 

كتابت شده توسط manipr در 87/12/03 ساعت 2:3 PM موضوع | لينک ثابت


بله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وقتی از استعدادت برای دفاع از انقلاب استفاده کنی یه همیچین چیزی میشه
HydroForum ® Group

 

نانوایی بهداشتی اکبر کثافت
HydroForum ® Group

 

جوانای این مملکت چقدر با استعدادن
HydroForum ® Group

 

بدون شرح
HydroForum ® Group

 

 

یک آب هم برای مرحوم شاید اون دنیا تشنش شد
HydroForum ® Group

 

خدا این مبایل رو از ایرانیا نگیره که همه جا سرگرم میشن
HydroForum ® Group

 

بدون شرح
HydroForum ® Group

 

دكتر احمدی نژاد و هاله نور دور سرش
HydroForum ® Group

 

اوتوبوسهای ایران هم مجهز به فیلتر شکن شدند
HydroForum ® Group

 

قوانین سوار شدن در تاکسی
HydroForum ® Group

 


 

كتابت شده توسط manipr در 87/11/30 ساعت 2:4 PM موضوع | لينک ثابت


وقتی ریاضی دان عاشق می شود!!!

HydroForum ® Group

منحنی قامتم، قامت ابروی توست


خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست


بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها


آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست


پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو


گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا


ناحیه همگراش دایره روی توست

(
پروفسور هشترودی)

 


 

كتابت شده توسط manipr در 87/11/29 ساعت 12:5 PM موضوع | لينک ثابت


عشق و ثروت و موفقیت

عشق و ثروت و موفقیت

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید


 

كتابت شده توسط manipr در 87/11/27 ساعت 12:58 PM موضوع | لينک ثابت



 

كتابت شده توسط manipr در 87/11/13 ساعت 5:35 PM موضوع | لينک ثابت


اثري هنري در احترام نظامي با نظم!!!

 


 

كتابت شده توسط manipr در 87/11/09 ساعت 5:9 PM موضوع | لينک ثابت


آخرین کلمات شخصیتهای مختلف قبل از مرگ

آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره....
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

                                                                  


 

كتابت شده توسط manipr در 87/11/04 ساعت 7:13 PM موضوع | لينک ثابت


http://s1.bitefight.ir/c.php?uid=38269

لطفا کلیک کنید

ضرر نمی کنید....بلکه به من هم سود می دهید

این لینک یک بازی است...نترسید خطری ندارد.اگر داشت با من

 


 

كتابت شده توسط manipr در 87/09/22 ساعت 10:30 PM موضوع | لينک ثابت


سوالات مسابقه اطلاعات عمومی

سوال 1 - جنگ صد ساله چند سال طول کشيد؟

الف – 116 سال

ب – 99 سال

ج – 100 سال

د – 150 سال


 

سوال 2 - کلاه های پاناما در چه کشوری توليد ميشود؟

الف – برزيل

ب- شيلی

ج – پاناما

د – اکوادور

 


سوال 3 - روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن ميگيرند؟

الف – ژانويه

ب – سپتامبر

ج – اکتبر

د – نوامبر


 

سوال 4 - اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف – ادر

ب – آلبرت

ج – مانوئل

د – جرج


 

سوال 5 - نام جزاير قناری در اقيانوس آرام از کدام حيوان گرفته شده است؟

الف – قناری

ب – کانگارو

ج – توله سگ

د – موش

 


 

كتابت شده توسط manipr در 87/09/18 ساعت 1:33 PM موضوع | لينک ثابت


من و دوستان دانشگاه در یک بازدید(اردو!)

مسابقه:

هر كس بگويد من كدام از آنها هستم،به قيد قرعه جايزه به وي تعلق ميگيرد


 

كتابت شده توسط manipr در 87/09/10 ساعت 10:36 AM موضوع | لينک ثابت


كميته امتحانات آزاد!!!

,كميته امتحانات آزاد!!!
 

به سوالات زير پاسخ دهيد,با تشكر,كميته امتحانات!!!

 

1-لطفا به سوالات زير با دقت پاسخ دهيد:

1-چشم 2-به روي چشم 3-عمرا 4-در اين كادر چيزي ننويسيد

2-بازيكن برزيل كه پايش به شدت آسيب ديد رونال... نام دارد:

1-يك 2-دو 3-سه 4-چهار

3-سر دسته طالبان اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

4-كدام لاستيك را نبايد خريد:

1-البرز 2-دنا 3-گلدستون 4-پنچر

5-آيا برزيل قهرمان جام جهاني مي شود:

1-صد سال سياه 2-فقط علي دائي 3-زيدانته 4-من اصلا فوتبال نمي بينم

6-بهترين فوتباليست سابق ايران علي...:

1-دائي 2-كريمي 3-پيرواني 4-عمو

7-مفسر بسيار بزرگ فوتبال ايران جواد...:

1-خياباني 2-ميدوني 3-اتوباني 4-سيد خندان يه نفر

8-برجهاي دو قلو چند قلو بودن:

1-يك قلو 2-دو قلو 3-برج كه چند قلو نمي شه 3-اين هم شد سوال

9-نام كارگردان زن موفق ايراني تهمينه...:

1-ميلاني 2-منچستري 3-رئالي 4-استقلالي

10-هنرپيشه خوشتيپ هاليوود برد...:

1-حلبي 2-پيت 3-بشكه 4-دبه

11-بازيكنه سابق بسنيايي بايرن مونيخ:

1-حميد حسن زيچ صالح 2-صالح حسن حميد زيچ 3-زيچ حسن صالح حميد 4-حسن صالح حميد زيچ

12-اين شعر را كامل كنيد:... وقت سحر از غصه نجاتم دادند:

1-واشر 2-وان  ۳-دوش  wc-۴

13-نام حيواني كه به كند روي معروف است لاك...:

1-عقب 2-جلو 3- پشت 4- چپ يا راست هيچ فرقي نمي كنه

14-به جاي واژه خارجي نت بوك مي گوييم لب...:

1-سرسره 2- الاكلنگ 3-تاب 4-چرخ و فلك

15-مترادف كلمه گلابي:

1-سيفون 2-دنيا 3-آرمان 4-وبلاگ خوانها

16-تيم هميشه قهرمان ايراني:

1-استقلال 2- آبيته 3-بازم استقلال 4-خوب معلومه استقلال

پايان امتحان ! به اين سوال نمره منفي تعلق نمي گيرد:

نمره خود را پيش بيني كنيد:

1-نمره بيست كلاس و نمي خوام 2-تو خودت نمره بيستي 3-نمره بده اون با من 4-تا قبر آ آ آ آ


نتيجه گيري اخلاقي:

1-دلم برات تنگ شده جونم.......

2-در اين كنكور از هيچ تيمي طرفداري نشده!!ياد بگيريد!!

3-بيا بيا دلم برات تنگه....

4-اينايي كه گفتم اصلا ربطي به قضيه نداشت!!!!

 


 

كتابت شده توسط manipr در 87/08/18 ساعت 6:24 PM موضوع | لينک ثابت


طالع بینی شماره 12=شهریور

 شهريور يعني بالغ طبيعت       سمبل: خوشه       عنصر وجود: خاك       شعار: من تجزيه مي كنم      

 سنگ خوش يمن: عقيق سبز       سيّاره: مركوري       فلّز وجود: پلاتين       شخصيّت: راوي  

 رنگ محبوب: خاكستري و سبز       تأثير پذير        با سياست        فكردهنده استراتژيك -

مشخصات كلي متولدين شهريورماه:ادامه


ادامه داستان

 

كتابت شده توسط manipr در 87/07/14 ساعت 8:28 PM موضوع | لينک ثابت


طالع بینی شماره 11=مرداد

  مرداد يعني جوان طبيعت       سمبل: شير       عنصر وجود: آتش       شعار: من اراده مي كنم      

 سنگ خوش يمن: ياقوت زرد       سيّاره: خورشيد       فلّز وجود: طلا       شخصيّت: ثابت      

 رنگ محبوب: غروب خورشيد       - الهام پذير       فعّال و پيشرو       فكردهنده ايده‌آليست

مشخصات كلي متولدين مرداد ماه:ادامه


ادامه داستان

 

كتابت شده توسط manipr در 87/07/14 ساعت 8:26 PM موضوع | لينک ثابت